تبليغاتX
روزهای یک روزنامه نگار
 معرفی کلی
سلام

یه معرفی خیلی کوتاه و مختصر و مفید ...

نه اینکه فکر کنین چون نصف شبه یا اینکه چون استاد گیر داده که معرفی باشه حتما یا اینکه فکر کنین چون فردا می خوام بیام اراک...!! نه هیچ کدوم از اینا نیست!!

واسه اینکه اطلاعات خیلی خاصی نیست که بخوام توضیح بدم..

اسمم که ۱۰۰٪ معلومه سمیرا هستم (با شاگرد اول خانم سجادی اشتباه نگیرین) فامیلیم هم نیک بخت.سال آخر(اگه خدا بخواد) یا ترم ۷  روزنامه نگاری دانشگاه آزاد واحد اراک - متولد ۱۳۶۲ صادره از تهران .

همین دیگه همون طور که گفته بودم.مختصر و مفید .اگه اشتباهی غلط املایی چیزی دیدین گیر ندین به بزرگی خودتون ببخشید.هم دیر وقته هم "لیبل" فارسی من پاک شده. پس دیگه معلومه چقدر تواناییم بالاست که انقدر خوب تایپ کردم(اصلا تعریف از خود نیستااااااا....)

دیگه وقت رفتنه.روز و روزگار خوش ...یا حــــــــــــــــــــــــــــــــــــق  

|+| نوشته شده توسط samira در یکشنبه هفدهم دی 1385  |
 اعدام صدام و ما
به شهادت آن دريچه اي که زير پايش دهان گشود و آخي که گفت. به شهادت صداي صلواتي که برخاست و شهادتين قرباني را زير فرياد خود خفه کرد که مي گفت برو به جهنم. به شهادت فضاي موقع اعدامش که تمام تمهيدات آمريکائي ها و دولت المالکي را براي تاکيد بر رعايت موازين حقوقي به هم زد، به شهادت صداهائي که زنده باد مقتدا مي گفت تا همه بدانند که در ميان سه گروه داخلي عراق کدام گروه است که صدام را اعدام کرده و پيروزست، باري به صداي آخرين بازدم صدام که در فيلم فجيع و قبيح اعدامش به گوش ها رسيد ديگر صدام حسيني زنده نيست. او مرده و به بدترين عاقبت متصور براي ديکتاتورهاي شرقي دچار آمده.

اينک هر کس مي تواند از زوايه مطلوب خود در وي، در خودکامگي و در احوال خاورميانه و مردمانش و بر آينده اين منطقه ، نفت، اقتصاد جهاني و مسلمانان انديشه کند. حالا ديگر نوشتن درباره او حتي در عراق هم عقوبيتي ندارد. آزاد مي توان نوشت. نوشتم به بدترين عاقبت ها رسيد داستان زندگي صدام، چون محاسباتي که بر سرش هزاران جان فدا کرد و از جمله بازماندگان خود را، غلط از کار درآمد، او خود تحقير شده، به آرزو نرسيده رفت. حتي آرزوي آخرين که اعدام با گلوله باشد در دلش ماند.

کساني که وي را شهيد و قهرمان مي دانند چندان نيستند، و آن ها که وي را جنايتکار مي خوانند نيز. اکثر مردم جهان وي را ديکتاتوري خشن مي بينند که سرنوشت ملتي را به تلخي کشيد و پايان کارش عبرت آموز شد. و اين تصوير غلطي از وي نيست. و در چنين فضائي مي توان جدا از اين صفت هاي صد در صدي، حتي جدا از ديدگاه هاي انسان دوستانه، يا مباحث سياسي و حقوقي، انتقام جوئي و يا عدالت طلبي سووال هائي را مطرح کرد و در پاسخش به نکته هائي رسيد پراهميت.

سئوال اول اين است. آيا آن چه آمريکا برايش به عراق لشکر کشيد تنها با جنگ و دستگيري صدام و اعدام وي حاصل مي شد، يا اين ها شرط لازمش نبود. پاسخ اکثر تحليلگران منفي است. به اعتقاد آنان سياست هاي صدام – و به راستي و به تنهائي او – موجب شد که نومحافظه کاران کاخ سفيد که دنبال فرصتي براي برداشتن گام بزرگ به سوي منابع انرژي مي گشتند، موقع را مناسب ديدند که سيب را با حضور نظامي پرهيبت خود در منطقه خاورميانه، بچينند.

سئوال دوم اين است که: صدامي که از توان نظامي خود خبر داشت، و در سال 1991 هم ضرب شستي از آمريکا خورده بود، به همين جهت هم از ده سال قبل گام به گام در اطاعت از تصميمات سازمان ملل جلو رفت، چطور شد که در نهايت با تمرد کار را به اين جا کشاند. پاسخ نمي تواند "غرور" باشد. چون غرور به تنهائي عملي چنين بزرگ را توجيه نمي کند.

به باور نگارنده تنها يک پاسخ براي اين سئوال متصورست. صدام گمان داشت آمريکائي ها به عراق لشکر نمي کشند چرا که مي دانند چقدر هزينه اش زيادست و مردم آمريکا توان پرداخت چنين هزينه اي را ندارند.
اين منطقي است. آري کسي که بيش از سي سال در راس قدرت در کشوري ثروتمند و مرتبط با جهان بود، به قاعده بايد همين اندازه صحنه را بشناسد که صدام و همراهانش. اينک که نتيجه همه چيز روشن شده مي توان به صدام براي چنان تحليلي نمره قبولي داد چرا که واقعيت هاي موجود نشان مي دهد که وي بيش از آمريکائي ها و انگليسي ها، عاقبت کار را گمان زده بود. با مشاهده شرايط امروز جورج بوش و نومحافظه کاران آمريکائي و چهره جهاني دولت آمريکا مي توان گفت تحليل صدام حسين با آن چه آلان شاهد آنيم يکي است.

با قبول اين پاسخ، براي هر کس سئوال ديگري ظاهر مي شود که پس چرا صدام که عاقبت کار را پيش بيني کرده بود، به اين سرنوشت افتاد.

به نظرم همه ماجرا همين جاست. صدام جواب مساله را مي دانست اما گمان مي کرد که دشمن هم به اندازه وي از اين صورت مساله خبر دارد و به همين جهت از حمله به منطقه خطرناک خودداري مي کند. صدام نمي دانست که آمريکا منطقه را نمي شناسد. زور دارد و دليلي براي ورود به جزئيات نمي شناسد. چنان قدرتمند و تاريخسازست که حتي خطاهاي بزرگش هم از اندازه هايش نمي کاهد. همچنان که در ويت نام خطا کرد و شکست هم خورد. اما مگر چه شد، بالاخره ويت نامي ها بعد سي سال دريافتند بدون آمريکا سرزمين سوخته شان را نمي توانند آباد کنند.هزاران مجروح شيميائي و معلول دارند که بدون آمريکا نمي توانند از درد آن ها بکاهند. شاليکارهايشان را ناپالم غيرقابل کشت کرده، جنگل هايشان تا دويست سال نمي رويد. ميليون ها مين هنوز در حاشيه رودخانه هايشان دست و پا قطع مي کند و بر بار دولت افزون مي سازد. پس ناگزير هوشي مين سيتي [سايگون سابق] براي واشنگتن پيام دوستي فرستاد و آمريکا هم از خدا خواسته براي ترميم چهره مغرور خود، سخاوتمندانه به شهري رفت که روزگاري ارتشش از بالاي بام سفارت آمريکا از آن جا گريخته بود. آمريکائي ها محل سفارتشان را دوباره ساختند و رنگ زدند و آغاز به کار کردند، جائي که پشت ديوارش فرماندهان ويت کنک به دست فروشي مشغول بودند. اين واقعيت تلخ را نمي توان نديد. بايد ديد و اگر لازم است بر آن تلخ تلخ گريست اما در عين حال پذيرفت که عين واقعيت است.

صدام اين نديد. نديد که آمريکائي ها به همان دامي که او مي ديد پا مي نهند، اما تانک غول پيکرشان از روي جسد وي و خانواده اش و هزاران مردم عراق مي گذرد. خون ها هم تانک را از کار نمي اندازد. تا سال ها بعد که تاريخ چه قضاوت کند. آيا همچنان خواهد بود که امروز ژاپن و آلمان. يا عراقي ها آنقدر خون مي ريزند که آمريکا مي گريزد و بيست سي سال بعد باز مي گردد به شهرهاي سوخته. اين رسم زمانه است. اينک آدمي اين رسم را دوست ندارد، باعث نمي شود که از قبولش بگريزد.

پس صورت مساله چنين خلاصه مي شود آمريکا شرق مسلمان را نشناخت و صدام حسين ديکتاتور عراق، غرب را با عملکردهايش نشناخت. و هزينه اين نشناختن ها و رجزخواني ها و غرور فروشي را هزاران تني انسان دارند مي دهند. در حالي که اين ناگزير نبود.

از اين مقدمه گريزي بزنيم به صحراي مالوف ايرانيان. که همان سرنوشت ما باشد.

هم اکنون آن چه صلح دوستان جهان، و از جمله صلح دوستان آمريکائي را نگران مي دارد، تکرار حکايت عراق در مورد ايران است. تبليغات حاکم و مسلط بر رسانه هاي دولتي و هوادار دولت در کشور همان را مي گويد که صدام مي گفت و مدام روزنامه هاي عراق همان را با کلمات مختلف تکرار مي کردند. تکرار مدام اين واقعيت که حمله به ايران براي آمريکا خطرناک است و نمي کند. محاسبه اين که اگر آمريکا يا اسرائيل به ايران حمله بردند چه ها خواهد شد. تنگه هرمز بسته مي شود، اقتصاد جهاني به هم مي ريزد، سونامي سياسي و اقتصادي مي آيند. سنگ سرمايه داري روي سنگ بند نخواهد شد، و از همه اين ها نتيجه مي گيرند که آمريکا همين ها را محاسبه مي کند و دست به چنين جنوني نخواهد زد. هر روز تکرار مي کنند که دست زدن به ايران به معناي به آتش کشيدن منطقه است. به هم زدن اقتصاد جهاني و ....اما نمي بينند که در صدام نيز همين تحليل ها را داشت اما اين ها زماني بازدارنده است که آمريکائي ها همان طور فکر کنند که روزنامه کيهان. همين قدر عاقل باشند.

شناخت صحنه يک چيزست و نمره خود را دارد و بايد امتيازش را هم به گويندگان داد، اما بهتر آن است که بتوان حرکت بعدي حريف را هم خواند. براي اين کار بايد حريف را درست شناخت. اين کاري است که نه صدام بلد بود و نه دولت ايران. مثال ها فراوان است. همين حکايت ترديد در هولوکاست. به اطمينان مي توان گفت که نه احمدي نژاد و نه همان کساني که از فکرش خبرش داشتند و منع صريحش نکردند، گمان نداشتند همين تفنن تبليغاتي پرونده هسته اي را به چنين روزي مي اندازد که انداخته. وگرنه بعد از آن گفتن اول، ديگر دليلي براي اين همايش مسخره با حضور بدنام ترين نئونازي هاي اروپا، در حساس ترين زمان وجود نداشت. اما چنين شد و همان همايش کاري کرد که روسيه جواب تلفن هاي تهران را نداد و حتي قطر نتوانست، حتي راي ممتنع به قطعنامه اي چنين خطرناک بدهد.

اندازه شناخت رييس جمهور منتخب از آمريکا و سيستم دروني آن چنان است که دوبار گفته [ دولت] آمريکا ده ها ميليارد دلار هزينه کرده که مردم را به پاي صندوق هاي انتخابات مياندوره اي مجلس بکشاند. اين سخن به اندازه اي دور از ذهن آمريکائي است که حتي خنده هم نمي اندازد. احمدي نژاد يک بار گفته جورج بوش جرات ندارد به ميان مردم آمريکا برود، مثل ما. اين فقط ناشي از نشناختن هاست. حتي کسي به خود زحمت نمي دهد که با يک فيلم و عکس معلوم از حضور وي در ميان درياي جمعيت ثابت کند که چند نفر به محافظت از رييس جمهور ايران در ميان درياي جحمعيت مشغولند، چرا که خود رييس جمهور آمريکا هم – حتي قبل از مبارزات تروريسي اخير با ده ها گارد در مراکز عمومي ظاهر مي شد. کيهان سه روز پيش نوشته بود دولت آمريکا مجوز پخش فيلم اعدام صدام را به تلويزيون هاي آن کشور نداده است. ظاهرش گمانش اين نيست که در آمريکا کانال دولتي وجود ندارد. گاهي مسوولان مي گويند در همه جاي دنيا شوراي نگهبان هست. دبير شوراي نگهبان مي گويد آزادترين انتخابات دنيا در ايران است. رييس مجلس خبرگان گاه از اين هم جلوتر مي رود. نبايد پنداشت که دروغ به تعمد مي گويند که چنين نيست، بلکه دنيا را نمي شناسند. آزادي و دموکراسي را نمي دانند چيست.

اين نشناختن ها، در شرايط عادي موضوعي است براي طنزنويسان، اما چندان که آدمي به سرنوشت صدام و عراق انديشه مي کند، ديگر طنز نيست. گويند قورمه سبزي را نه با "غ" مي پزند نه با "ق" بلکه با سبزي و گوشت و پياز داغ. در اين مجادله هم مردمند که مانند گوشت در تابه مي سوزند و سرمايه نسل ها از بين مي رود

|+| نوشته شده توسط samira در یکشنبه هفدهم دی 1385  |
 ابراهیم نبوی

اژدها وارد می شود

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 14 دی 1385 [2007.01.04]

po_nabavi_01.jpg

حالا دیگر وضع خطرناک است. از یک طرف ایران تا یک ماه و نیم دیگر فرصت دارد که در مقابل قطعنامه سازمان ملل کوتاه بیاد و دست از این رفتار آنارشیستی بردارد. از جانب دیگر دولت ایران و بازی انقلابیگری احمدی نژاد نیز در دنیای اسلام متوقف شده و اگر احمدی نژاد و دوستان نظامی اش دست از بازی برندارند، دولت هایی چون عربستان و پاکستان و مسلمانان اهل سنت، تبدیل به دشمنان اصلی دولت ایران و جنبش تندروهای شیعه می شوند. در داخل هم روزبه روز اوضاع نابسامان تر می شود، دولت انتخابات را باخته است و در حوزه اقتصادی هم ناموفق عمل کرده است. قطع برق، قطع گاز و گرانی کالاها حاصل دولت بی عرضه ای است که با وجود داشتن بیشترین درآمد در سال جاری، نه تنها طبق بودجه خودش عمل نکرده بلکه ذخیره ارزی کشور را هم تمام کرده است. احمدی نژاد هم سر در زیر برف زمستانی کرده و به بازی بازی دیدارهای شهرستانی خودش مشغول است و تلاش می کند تا با نمایش جمعیت استقبال کننده شهرستانهای کشور، بحران عدم اقبال عمومی اش را بپوشاند. با دولتی که نه در میان نیروهای سیاسی درون حکومتی طرفداری دارد، نه با اقبال مردم مواجه است، نه پشتیبانی منطقه و جهان اسلام را دارد و نه با سازمان ملل متحد کنار می آید، ایران در وضع خطرناکی قرار گرفته که حالا دیگر بسادگی آسیب پذیر است. حسین موسویان، عضو سابق هیات مذاکره ایران گفت: « بحران باید همین جا متوقف شود.» ظریف هم با ترکیبی از ظرافت، امید مبهم و نومیدی سرشار اعلام کرد: « هنوز خیلی دیر نشده است.» هفته پیش استاد چرچیل، معروف به هاشمی رفسنجانی در حالی که لب و لوچه اش را جمع می کرد، گفت: « این قطعنامه خطرناک است.» و یک روز بعد، خاتمی با نگرانی اعلام کرد: « هاشمی راست می گوید.» اما دکتر محمود پوپول که در شهرستانهای خوزستان جوگیر تشویق حضار شده است، در کمال خونسردی و بی تفاوتی گفت: «قطعنامه چیز مهمی نیست.» از طرف دیگر من نمی دانم به چه دلیل و براساس کدام علامتی که احتمالا علی لاریجانی در آسمان برای سولانا ول کرده است، خاویر سولانا دیروز برای گفتگو با آمریکا در مورد ایران عازم نیویورک شد.( توضیح: نیویورک را همین جوری از خودم درآوردم، چون حدس می زنم که سولانا در لاس وگاس با رایس ملاقات نمی کند.) شورای نوظهور ملی ایرانی آمریکایی که یک آقایی به اسم تریتا پارسی رئیس آن است اعلام کرد: « بوش بداند، بهای شکست در عراق بسیار بیشتر از بهای مذاکره با ایران است.» فعلا اوضاع شیرتوشیر است و حدس می زنم به قول مرحوم بروس لی « اژدها وارد می شود.»

چه کسی صدام را اعدام کرد؟
دارم به این نتیجه می رسم که احتمالا کسی که اعدام شده احتمالا یکی از بدل های صدام بوده که توسط یکی از بدل های طالبانی حکم اعدامش امضا شده و یکی از بدل های مالکی نخست وزیر عراق دستور اعدامش را صادر کرده است. بعد از اعدام هم یکی از بدل های بوش گفته است که در مورد اعدام صدام نظری ندارد، یکی از بدل های خالد مشعل هم اعلام کرده که حماس اعدام صدام را ترور سیاسی می داند. به دنبال اعدام صدام و واکنش هایی که پیرامون آن صورت گرفته بود، جلال طالبانی که در گفتگوی تلفنی با احمدی نژاد اعلام کرده بود که ما صدام را اعدام کردیم چون آمریکایی ها می خواستند او را فراری بدهند، گفت: « من در جریان اعدام صدام نبودم.» از طرف دیگر مالکی، نخست وزیر عراق هم دچار افسردگی بعد از اعدام شد و اعلام کرد که دوست ندارد نخست وزیر عراق باشد و از این مقام راضی نیست. سخنگوی ارتش آمریکا در عراق نیز اعلام کرد که ارتش آمریکا در اعدام صدام نقشی نداشته است. از طرف دیگر طرح فراری دادن صدام به اردن توسط آمریکائی ها فاش شد. ظاهرا آمریکایی ها می خواستند صدام را از خودشان بدزدند و به اردن بیاورند و به خودشان تحویل بدهند تا او را از دست خودشان نجات داده و در اختیار خودشان بگیرند.

حالا که رهبرت عراقی شده پول ما رو پس بده
سه روز پس از اینکه حماس اعلام کرد که « اعدام صدام یک ترور سیاسی بوده و حماس شدیدا با آن مخالف است.» و در پی اعلام این موضوع فلسطینی ها با خیابان رفته و در سوگ صدام تظاهرات کردند، یک وزیر حماس اعلام کرد که « ما با اعدام صدام مخالف نیستیم.» آگاهان گفتند به دنبال اعلام این موضع حماس، مردم فلسطین که تا نیم ساعت قبل در عزای صدام گریه می کردند، ناگهان عزاداری خود را قطع کرده و شروع به شادمانی و رقص کردند. اما چون از ایران به آنها اطلاع داده شد که رقص هم اشکال شرعی دارد، فقط دو دستی بشکن کلفتی زده و جشن گرفتند. دولت ایران نیز در همین رابطه به دولت های عراق و آمریکا و فلسطین اخطار کرد که از هر اظهار نظری در مورد صدام خودداری کنند، چون اعدام صدام مساله داخلی ایران است و هیچ ربطی به عراق یا کشورهای دیگر ندارد. همچنین احمدی نژاد که روز گذشته از خالد مشعل خواسته بود یا نظر موافقش را درباره اعدام صدام بگوید و یا پول ایران را پس بدهد، طی یک تماس تلفنی با حماس از پس گرفتن پول اعلام انصراف کرد. از طرف دیگر دولت عراق اعلام کرد که فیلمبرداری که صحنه اعدام صدام را فیلمبرداری کرده و آن را در سراسر جهان پخش کرده، دستگیر کرد. دولت عراق از مردم جهان خواست که فرض کنند که آن فیلم را ندیده اند. دولت عراق اعلام کرد که آماده است تا هفته آینده به شکلی متناسب با قوانین بین المللی صدام را دوباره اعدام کند.

طالبان یا طالبانی؟
احمدی نژاد اعلام کرد که در گفتگوی تلفنی با طالبانی، وی گفته است که چون ما می ترسیدیم که آمریکایی ها صدام را فراری دهند، او را بسرعت اعدام کردیم، یک روز بعد طالبانی اعلام کرد که من در جریان اعدام صدام نبودم. در پی این امر، آگاهان موارد زیر را در مورد احمدی نژاد اعلام کردند:
1) احمدی نژاد اصلا با طالبانی تلفنی حرف نزده بود، منتهی چون مدتی بود با هیچ خارجی حرف نزده بود برای دیگران خالی بست و این نقل قول را کرد.
2) احتمالا احمدی نژاد بدون مترجم با طالبانی تماس گرفته و متوجه گفته های او نشده و همین جوری یک چیزی توی هوا پرانده است.
3) طالبانی به احمدی نژاد یک جمله گفته و از او خواسته این جمله را به کسی نگوید، اما همانطور که احمدی نژاد جمله محرمانه کاسترو را الکی الکی نقل کرد و باعث سکته طرف شد، نقل قول محرمانه طالبانی هم لو رفت.
4) احتمالا کسی که احمدی نژاد با او حرف زده نماینده طالبان بوده، اما احمدی نژاد اشتباها فکر کرده طالبانی است.

آی ام اسلامیک، اوکی؟

نوزده نماینده مجلس در مورد حضور آقای مشائی در یک مجلس رقص به احمدی نژاد تذکر دادند. مشائی در پاسخ به این موضوع توضیحات مفصلی داد و گفت: من پس از رقص اعتراض کردم و گفتم نو اسلامیک. وی توضیح داد که در جوانی هم برخلاف بعضی ها متدین بوده است، اما چون زیادی متدین بوده به کلاس زبان نرفته و فقط نواسلامیک را یاد گرفته است. وی مشت محکمی به دهان دشمنان خود زد و گفت من مثل احمدی نژاد فکر می کنم و بهترین حمایت احمدی نژاد از من این است که من همچنان مشغول کارم هستم. وی به خبرنگاران خارجی گفت: آی ام سرونت آف پرزیدنت آف نیواسلامیک.

الهی قربونش برم من
عشق من دوباره ظهور کرد و حرف زد و ملتی را از افسردگی درآورد. آیت الله العظمی حسنی مرجع تقلید طنزنویسان ایرانی در یک مصاحبه شرکت کرد که چون گفته هایش بسیار دقیق و مهم است، بدون هیچ دخالتی( اعم از دست یا پا یا هیچ عضو دیگری) بخشی از آن را به اطلاع می رسانم.
حسنی گفت: « اصلاح طلبان می گفتند که می شود حتی علیه خدا تظاهرات کرد و امام زمان را استیضاح کرد.» وی در مورد اهمیت کشاورزی گفت: « باید کشاورزی را توسعه داد. من نمی فهمم در ادارات چه خبر است که همه می خواهند در آن ها استخدام شوند.» وی گفت: « به احمدی نژاد پیشنهاد دادم که به هر کشاورز مقداری از کویرها را بدهید، اما نمی دانم چرا به پیشنهادم جوابی نداد.» وی در مورد اهمیت تولید کشاورزی در کویرها گفت: « اگر کویرها را آباد کنیم ولی نتوانیم محصول تولید کنیم کویرهای آباد هم روی دستمان باد می کند.» حسنی در ادامه سخنان گهربارش گفت: « اگر دریاچه ارومیه کلا خشک شود مگر چه اتفاقی می افتد؟» وی به یک موضوع مهم فلسفی در تاریخ بشر اشاره کرد و درباره ضدانقلاب گفت: « باید نسل ها عوض شود و این ها از بین بروند و یا من.» آیت الله حسنی در کمال صداقت چیزهایی را که بقیه علما به آن اعتقاد دارند ولی روی شان نمی شود، آن را بگویند گفت: « آزادی در اسلام همیشه مورد نکوهش است... ما در اسلام آزادی نداریم...کسانی که امروز از آزادی حرف می زنند به نوعی ضدانقلاب هستند.» حسنی در مورد اینکه چرا طرفدار هاشمی است، اما معتقد است با وجود اینکه هاشمی بهتر از احمدی نژاد است، اما با این وجود این احمدی نژاد بهتر از هاشمی است، گفت: « من خیلی به این دولت اعتقاد دارم، البته من خودم به آقای هاشمی رای دادم و الآن هم فقط هاشمی را اصلح می دانم... احمدی نژاد هم کمتر از هاشمی نیست و به اعتقاد من مسایلی را که هاشمی نتوانست ریشه کن کند، احمدی نژاد ریشه کن کرد.» آگاهان در این راستا خیلی فکر کردند و دیدند اگر بیشتر فکر کنند مثل حجت الاسلام میشوند و احتمالا حکم امام جمعه ارومیه به نامشان صادر میشود، از ادامه کار صرفنظر کردند.

دارا و سارا و محمود و شمسی
آقا من نمی دانم چرا وقتی تصویر احمدی نژاد را در لباس های محلی می بینم یاد عروسک دارا و سارا می افتم. فکر کنید اگر احمدی نژاد کمی قدرت پیدا می کرد و طرفدارانی مثل شمسی پهلوون و غیره همچنان در شب یلدای احمدی نژاد، از صبح تا شب هندوانه زیر بغلش می دادند، احتمالا همین توهماتش ادامه پیدا می کرد و همه میدان های شهر پر می شد از مجسمه احمدی نژاد در لباس لری و کردی و عربی و بلوچی و غیره، کانون پرورش فکری هم دو تا عروسک درست می کرد به نام های « محمود» و « شمسی» یکی شبیه احمدی نژاد و یکی شبیه فاطی رجبی. در سه روز گذشته احمدی نژاد تمام بحران های روحی افسردگی پس از انتخاباتش را در سفر به کرمانشاه و خوزستان برطرف کرد. وی به تنهایی و بدون اینکه اتفاقی افتاده باشد، رسما اعلام کرد: « ایران امروز یک ایران هسته ای است.» آگاهان بعید نمی دانند که از فردا احمدی نژاد اعلام کند که ما الآن سه ماه است که داریم از نیروگاههای اتمی استفاده می کنیم. در همین راستا، دکتر پوپول در مواجهه با جمعیت سرمازده خوزستان که روی تابلوهایی که در دست داشتند نوشته بود: « نفت و گاز حق مسلم ماست» دو روز قبل اعلام کرد: « مشت های ملت به صورت هر زورگویی نواخته می شود.» وی یک روز بعد چون دیده بود که باید کمی تندتر برود، گفت: « کسانی که مقابل ایران بایستند با سیلی کوبنده مواجه می شوند.» آگاهان پیش بینی کردند که اگر اوضاع همینطور پیش برو احتمالا جملات زیر را در هفته های دیگر از احمدی نژاد در سخنرانی خواهیم شنید:
- ملت ایران شکم بوش را با چاقو جر می دهد و انگلیس را قیمه قورمه می کنیم.
- ما با کف گرگی توی دماغ بوش می زنیم.
- ای آمریکا، ای پفیوز پدرسگ، بیا تا خواهر و مادرت را( ادامه شعار در سفر بعدی...)

گاو های قبلی و بی سوادهای فعلی
این مجلس هفتم هم پدیده جالبی است، اول تصویب کردند که شرط نمایندگی داشتن فوق لیسانس است، بعد بررسی کردند و دیدند که بخشی از نمایندگانی که این طرح را تصویب کردند خودشان لیسانس ندارند، به همین دلیل شورای نگهبان طرح را تغییر داد و اعلام کرد که « از این به بعد نمایندگان باید فوق لیسانس یا حداقل لیسانس باشند.» جان مادرتان! آخر این هم شد قانون؟ اگر حداقل لیسانس است، چرا در قانون نوشته می شود، فوق لیسانس یا حداقل لیسانس؟ روزنامه کیهان هم نه گذاشت و نه برداشت و همانطور که به اعضای مجلس قبلی گفته بود « گاو» به نمایندگان این مجلس گفت« بی سواد»

|+| نوشته شده توسط samira در یکشنبه هفدهم دی 1385  |
 
 
بالا